خرید بک لینک
بگريز، دوست من ، به تنهاي ات بگريز ! تورا از بانگِ بزرگ مردان كَر و از نيش خُردان زخمگين مي بينم.
پايان تنهايي آغاز بازار است؛ و آنجا كه بازار آغاز مي شود، همچنين آغاز هياهوي بازيگران بزرگ است و وِز وِز مگسان زهرآگين.
درجهان بهترين چيزها را ارجي نيست تا آنكه نٓخُست كسي آنها را به نمايش گذارد. مردم اين نمايشگران را "مردان بزرگ" مي خوانند.
مردم از بزرگي ،يعني از آفرينندگي ،چيزي چندان نمي دانند. جهان گِرد پايه گذارانِ ارزش هاي نو مي گردد: با گردشي ناپيدا.
اما مردم و نام گِردِ نمايشگران مي گردند. "چنين است راه و رسم جهان".
پُر است بازار إز دلقكان باوقار. و ملت از مردانِ بزرگِ خويش بر خود مي بالد! اينان براي او خداوندگان اين دَم اند.
اما دَم بر ايشان زور مي آورد و آنان بر تو زور مي آورند و از تو نيز "آري" يا "نه" مي طلبند.
واي بر تو كه خواهي كُرسي ات را ميان "باد" و "مباد" بگذاري!
اي عاشق حقيقت، بر اين مطلق خواهانِ زورآور رِشك مَوَرز! حقيقت هرگز بر ساعد هيچ مطلق خواه نَنِشسته است.
كارهاي بزرگ را همه دور از بازار و نام آوري كرده اند. پايه گذاران ارزش هاي نو هميشه دور از بازار و نام آوري زيسته اند.
ترسويان زيرك اند! و با روان هاي تنگشان به تو بسيار مي انديشند. "سرانجام انديشيدن بسيار به هرچيز انديشناكي ست".
تورا به خاطر تمام فضيلت هايت كيفر مي دهند و آنچه بر تو مي بخشايند تنها لغزش هاي توست. از آنجا كه مهرباني و دادگر ،ميگويي:
"گناه شان چيست اگر كه زندگي شان كوچك است!" امابا روان تنگشان مي انديشند كه" هر زندگي بزرگ گناه است ."
بگريز، دوست من، به تنهايي ات بگريز! بدان جا كه باد خُنَك و تند وزان است.
از كين پنهان شان بگريز، آنان بسياراند و سرنوشت تو مگس تاراندن نيست
"چنين گفت زرتشت"

برچسب: نویسنده: محمد باقری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 11:28

صفحه بندی